... و نداند که نداند ...

آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پولی خرک خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند
بر پست ریاست ابد الدهر بماند

این نیز بگذرد ...

تا کی کشم جفای تو، این نیز بگذرد

بسیار شد بلای تو، این نیز بگذرد


عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند

خوش باش کز جفای تو، این نیز بگذرد


آیی و بگذری به من و باز ننگری

ای جان من فدای تو، این نیز بگذرد


هر کس رسید از تو به مقصود و این گدا

محروم از عطای تو، این نیز بگذرد


ای دوست، تو مرا همه دشنام می‌دهی

من می‌کنم، دعای تو، این نیز بگذرد


آیم به درگهت، نگذاری که بگذرم

پیرامن سرای تو، این نیز بگذرد


آمدم دلم به کوی تو، نومید بازگشت

نشنید مرحبای تو، این نیز بگذرد


بگذشت آنکه دوست همی داشتی مرا

دیگر شده است رای تو، این نیز بگذرد


تا کی کشد عراقی مسکین جفای تو؟

بگذشت چون جفای تو، این نیز بگذرد



 دیوان فخرالدین عراقی

نرم نرمک می رسد اینک بهار

باز حال و هوای نوروز و سال نو توی دلم جوانه زده. شعری زیبا از فریدون مشیری برای مشاهده ی عزیزان قرار می دهم.

 

بوی باران ، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس ، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار ...


خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز ازشراب

خوش به حال آفتاب ؛


ای دل من، گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمی پوشی به کام

باده رنگین نمیبینی به جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می باید تهی است

 

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ  ...


تيتراژ سریال روز حسرت

هر چند شايد يه كمي دير باشه ولي نمي دونم چرا يه چند هفته است كه شعر زيباي مولانا با مطلع «روز ها فكر من اين است و ... » فكر منو به خودش مشغول كرده. شعر پر مفهوميه اين شعر. حالا اين ترانه ي زيبا را برايتان مي گذارم. پيشنهاد مي كنم حتما دانلودش كنيد.


نام ترانه : تیتراژ پایانی سریال روز حسرت

خواننده : مقداد شاه حسینی

آهنگساز : آریا عظیمی نژاد

شاعر : مولانا (منسوب به مولوي)


شعر اصلي

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم


از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

 

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم


آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم

رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم

 

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

کیست آن گوش که او می شنود آوازم

یا کدام است سخن می کند اندر دهنم

 

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد

یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم

 

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی

یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

 

می وصلم بچشان تا در زندان ابد

به یکی عربده مستانه به هم درشکنم

 

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم

آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم

 

تو مپندار که من شعر به خود می گویم

تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم


تیتراژ ابتدایی سریال روز حسرت (بی کلام) 

حجم فايل : 1.8 MB

لينك دانلود مستقيم : اينجا


تیتراژ انتهایی سریال روز حسرت (روزها فکر من این است ...)

حجم فایل : 2.6 MB

لینک دانلود مستقیم : اینجا